رهیافت هایِ تاریخی و زمینه محورِ گوناگونی به متن ها وجود دارد که اغلب شامل هِرمِنُیْتیک، نظریه دریافت، و تاریخ گراییِ جدید می شوند. بااینحال، در تاریخِ فلسفه سیاسی، رهیافتِ زمینه محور اغلب به پوکاک و کوئنتین اسکینر مرتبط است، و گفته می شود که مکتب کِیمبریج به طور عمده از آن ها تأثیر پذیرفته است. این کتاب برآمدنِ رهیافتِ زمینه گرایی، استدلال های نظری توجیه کننده آن، و جایگاهِ فعلی و چشم اندازِ آینده آن را مورد بررسی قرار می دهد. لذا چندین بحث را در پِی دارد. نخست، عنوانِ «مکتبِ کِیمبریج» بسیار گمراه کننده است: پوکاک و اسکینر کاملاً باهم تفاوت دارند، به صورتی که بسیاری دیگر از مورخانِ درگیر در این بحث به همه اظهاراتِ نظری و احکامِ روش شناختیِ آن مشکوک هستند. دوم، زمینه گرایی که به مثابه یک پراکتیسِ تاریخی شکل گرفت مرهونِ شیوه هایِ تحقیقِ تجربهگرایانه مدرنیستی است: نظریه های زمینه گرا بعدتر شکل گرفتند، آنگونه که پوکاک و اسکینر به واژگانِ فلسفی چنگ زدند تا از آن پراکتیس دفاع کنند. سوم، تحولاتِ اخیر در زمینه گرایی مستلزمِ دست کشیدن از این واژگان است: در غیابِ بحثِ نظریِ تجدیدشده، زمینه گرایی امکان دارد دچار تجربی گراییِ ساده لوحانه یا التقاطگراییِ بی خاصیت شود.














