موضوع فمینیسم در تاریخ فلسفۀ سیاسی و نظریۀ سیاسی ممکن است کاملاً مبهم به نظر برسد. فمینیستهای علاقهمند به تاریخ فلسفۀ سیاسی به هیچ عنوان بر آن نبودند که متون کانونی را طرد کنند، بلکه بیشتر علاقه داشتند به شیوههای مطالعۀ فلسفۀ سیاسی اعتراض کنند. بنابراین، آنها صرفاً از «موسع کردن» متون کانونی و نه انکار این متون دفاع کردند. فمینیستها حداقل به پنج شیوۀ متفاوت به عمل «موسع کردن» متون کانونی در تاریخ فلسفۀ سیاسی دست زدهاند. همۀ این پنج شیوه نهتنها نشان میدهند که تاریخ فلسفۀ سیاسی برای فمینیستها حائز اهمیت است، بلکه مبیّن این مسئله هستند که فمینیسم برای تاریخ فلسفۀ سیاسی از اهمیت برخوردار است. ساختار دولایۀ آزادی، شامل برخی مفهومپردازیها دربارۀ آزادیِ درنظرگرفتهشده برای مردان و زنان ثروتمند، و مفهومپردازیهای دیگری برای کارگران و زنان، بار دیگر نشان داد که طبقه و جنسیّت جنبههای مهمی هستند که هنگام ارزیابیِ تاریخ فلسفۀ سیاسی باید مورد پژوهش قرار بگیرند. یک شیوۀ فمینیستها برای گشودن متون کانونی، به نسبت فمینیسم با سیاست معاصر مربوط است.











